می خواند : اگر سر به سر تن به کشتن دهیم/ازان به که کشور به دشمن دهیم
در همین لحظه روح فردوسی بالای سالن در حال چرخیدن است. می داند و می دانند و می دانیم که منظورش از دشمن ابدن آن دشمنی نیست که حتا نیم نگاهی هم به من و تو نمی اندازد. بعد نگاه می کنم به جمعیتی که در تاریکی دارند نگاه می کنند. صدای فکرشان را می شنوم. تمام که می شود دست می زنند،خیلی دست می زنند، همه ی فریادهایشان را دست می زنند.
No comments:
Post a Comment