Friday, September 9, 2011

تابستان نود - دو



گاهی نمیدانم با این همه خالی بودن خانه چه کنم

تابستان نود - یک

یکی از چیزهایی که هرگز یادم نمی‌رود لحن آقای ت می‌باشد وقتی داشت از تجربهٔ به گه کشیده شدن زندگی تعدادی آدم محترم از جمله خودش بر اثر درآمد کم حرف می‌زد. چه طور؟ اینطور که هر کدام از اعضای خانواده باید هفته‌ای هفتصد ساعت کار می‌کردند.
آدم‌ها توانایی عجیبی در تبدیل شدن به «چیز» دارند. چیزی که کار می‌کند، چیزی که پول درمی آورد، چیزی که درس می‌خواند، پایان نامه تحویل می‌دهد، چیزی که دیگر آدم نیست، چیز است. من خودم در مقاطعی از زندگی شخمی‌ام چیز بوده‌ام و فکر می‌کنم بفهمم چه می‌گویم. چیز‌ها دیگر نه بچه‌شان برایشان مهم است نه زنشان نه هیچ عن دیگری. گیرم به خاطر‌‌ همان بچه و‌‌ همان زن دارند هفته‌ای هفتصد ساعت کار می‌کنند. موقعیت مسخره ایست. اصولن هر چیزی که شارت باشد قابلیت تبدیل آدم‌ها به چیز را دارد. همینطور هر نیازی که انقدر برآورده نشود که به مرز هشدار برسد.
می روم سراغ آقای مازلو. چه می‌گوید ؟ می‌گوید پله ی اول و دوم و سوم و چهارم اسمشان هست deficiency needs . یعنی اگر اوکی باشد که هیچ، اگر نباشد دهانتاس سرویس است. با این متر که زندگی‌های دور و برم را اندازه می‌گیرم همینطور می‌مانم متحیر. در جغرافیایی که من هستم امنیت از آن شوخی‌های بی‌مزه است. گیرم بتوانم جزء معدود آدمهایی باشم که نیازهای اولیه تا چهارمیهٔ دیگرشان را برآورند. قانونهایِ خواندنِ هرم کار را از این هم سخت‌تر می‌کند. طبق این قانون‌ها اگر یک رده از نیاز‌ها برآورده نشوند، دیگر برآورده شدن رده‌های بالا‌تر بی‌معنی می‌شود. اگر کسی از یک رده بگذرد دیگر به آن رده بازنمی گردد. در حالت عادی طبعن. آقای مازلو می‌گوید بهتر است قبل از اینکه اشتیاق زیادی برای رده‌های بالا‌تر به وجود بیاید نیازهای اساسی‌تر برآورده شود. یعنی مثلن قبل از لاو/بیلانگینگ، نیازهای جنسی برآورده شده باشد. بعد هم برای اینکه دهانمان بیشتر از این تبدیل به یک خط صاف شود ایشان اضافه می‌کند برآورده شدن این نیازهای چهار گانه هیچ حس خاصی به وجود نمی‌آورد. بله. این‌ها شرایط اولیه ایست که آدم آدم باشد، نه چیز.