Friday, August 19, 2011
in Praise of images
You begin whit an image,Whit an idea of a friction,of between areas,a notion of a relationship to other buildings.
Alvaro siza
Tuesday, August 9, 2011
Sunday, August 7, 2011
می خواند : اگر سر به سر تن به کشتن دهیم/ازان به که کشور به دشمن دهیم
در همین لحظه روح فردوسی بالای سالن در حال چرخیدن است. می داند و می دانند و می دانیم که منظورش از دشمن ابدن آن دشمنی نیست که حتا نیم نگاهی هم به من و تو نمی اندازد. بعد نگاه می کنم به جمعیتی که در تاریکی دارند نگاه می کنند. صدای فکرشان را می شنوم. تمام که می شود دست می زنند،خیلی دست می زنند، همه ی فریادهایشان را دست می زنند.
Friday, August 5, 2011
شب خوبی باشد و دورنماهای خوبی از شهری که دوستش میداری دیده باشی و یادت رفته باشد به افطارهای یوسف آباد و فیلم خوبی دیده باشی و کتاب خوبی خوانده باشی و پروژهات یک مرحلهٔ سختاش تمام شده باشد و در بک گراندِ دستِ دوست جانت که از لبهٔ دیوارهٔ بالکنِ سالن آویزان است یک عالمه آدم ویولون بزنند و یک آقایی بخواند: چیزی نمیدانم ازین، دیوانه گی و عاقلی و تو تازه بفهمی چیزی ندانستن یعنی چه. بعضی واقعیتها را فقط از بین انگشتهای دوستی که دستش را از لبهٔ دیوارهٔ بالکن آویزان کرده میشود فهمید.
Subscribe to:
Posts (Atom)